تبليغاتX
گرگ باران



نقاشی تلخ زندگان در باران

سمفونی مرگ مردگان در باران

انگار خدا دلش خنک شد دیروز

وقتی که شکستِ چترتان در باران

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



تو چند غزل تا دل من فاصله داری

گیسوی بلندی که زدستم گله داری

هر روز من و پنجره و ریزش دل با

اشکی که تو در چشم خودت حامله داری

یک روز نشد باز بیایی وبمانی

با ماندن ورفتن به خدا مساله داری

صد خواهش ماندن اثری در تو ندارد

وجه شبه یی با سفر وچلچله داری

تاتار شکستند دل مردم و رفتند

چه فرق تو با مردم این سلسله داری

سالها پیش برای مهربانترین دوست (همسرم) سروده بودم واکنون به خواست او تکرار ش نموده ام 

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



غزل یک باردیگر جاهلی کرد

پس از حافظ دوباره (بیدل)ی کرد

برای گفتن از چشمان سبزت

دل من انقلاب مخملی کرد

۱۳۸۸ تابستان

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



چند جمله از رمان سور بز

ماریو بارگاس یوسا

ترجمه عبدا... کوثری

چاپ یکم  81

 تا وقتی تروخیو زنده است ،او وبسیاری از مردم دومینیکن محکوم به این بیماریند،محکوم به اینکه پیوسته به خوددروغ بگویند ودیگران را فریب بدهند......دروغی عمومی و حقیقتی خصوصی که به بیان نمی آید  ص225

بز(تروخیو)موهبتی بزرگ را که خداوند به آدمها داده را از آنها گرفته و آن اراده آزاد است ص229

بزرگترین مصیبت برای هر دومینیکنی این است که با هوش و باعرضه باشی ص

تقصیر این عفریت بود که بسیاری از مردم دومینیکن به فاحشه ها ومشروب وسایر عیاشی ها روی می آوردندتا دلهره وعذاب زندگی را تسکین دهند  ص296

سیاست یعنی همین آدم روی جنازه دیگران جلو می رود ص316

 هر چیزی غیراز مرگ دلیلی داردص314

 روزی که گیزلا سوگند خورد ونام پًَـایؤلینا را برگزید ص314

 مواظب باشید وقتی پای کلیسا در میان باشد شما برنده نمی شوید

چیزی که مرا شکست داد ارتش نبود کلیسا بود

 آدمی اگر چنین بوده یا هست یا خواهد بود بدان معنی نیست تا ابد چنین بوده یا هست یا خواهد بود

 

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



هر چه پدرم قضیه را حاشا کرد

هر  قدر  برادرم    نزن آقا    کرد

دیروز پلیس خانه ی ما را گشت

یک قبضه تفنگ کاغذی پیدا کرد

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



جنگل رابا تمام درختان

 تمام درختان را با تمام برگها

 شماره ۶۸ مجله بخارا

 تاریخ تحولات اجتماعی جان فوران

 خط یکم پرچم به روایت ایران

 سید منصور

 پرچم عربستان

 حتی این خودکار نه سیاه ونه سرخ آبی را

 انکار می کنم

 از شما چه پنهان 

من راست می گویم

 بالاتر از سیاهی که رنگی نیست

 

بهار ۸۸

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



 این شعر هنوز سروده نشده

آریسا

می گوید چهارشنبه را آتش بزنیم

 اما

این چهارشنبه را هم که آتش بزنیم

سوری در کار نیست

آدم ها همه خرگوش اند

از شانس بد این مرد

که نمی میرد

تا

چهارشنبه هم زندگیش را بکند

مثل تمام دنیا

که این کوچه شاش آلود را

بزرگترین قطب اندیشه می دانند

خرهای بی گوش

گوششان بدهکار تمام حرفهایست که

لگام را

مسخره می کنند

حالا تو بنشین و

حرفهای این چهارشنبه جن زده را

به تمام سورهای دنیا

پیوند

احمقانه است

من از توله های خرس می نویسم

اما تمام واژگان به

گوش و

چهارشنبه ختم می شود

آخرش هم نخواهی دانست

کنده این کلمات

تکیه گاه فکر کدام احمق است

فکرش را هم نکن

دوباره

به آخر می رسیم

پایان سال سگ و

منادیان آزادیست

جمله آخر را نخوانید

آسمان

شاهد من وچهارشنبه و

هادی وفریدون است

راست می گوید فریدون

ابله هان می ترسند این کلمات دشمنشان باشد

به چه چیز باید دل خوش باشد

این چهارشنبه که

منتظر است

ریالهای آخرش را

خرج حماقت دنیا کند

این حرفها را نشنیده بگیرید

گوش های این همه خروار

از شما که چیزی کم نمی شود

کم کم

دارد عقم می گیرد

نیازی به حساب کشی

آقای ریش ودرویش نیست

تکرار شبانه ایست

باید روز را در پاورقی پیدا کنید

شما که تمام خورشیدها را

در تقویم هاتان

ماه معنی می کنید

 

اسفند 86

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |




 

 

نوروز بر شما مبارک

 

+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |



احمق

با سالها فاصله ای که.

پاهایم هادی را

هدایت گرگمراه کننده ای بوده ام

گنده گویی این همه

روزنامه

خیال بافیست

خیالتان راحت

فریدون فردا به همه جهانیان

می خندد

تنها کلمه است که

جهان را می سازد

فیلسوفان مزخرف

چرندیات احمقانه ام را

یادآور می شوند

این نوشته ها

شایعه اند

دروغ دشمنی رودرروست و

حقیقت

ذهن پلیدی که

به پاهای این همه نامرد

توان می بخشد

بخشنده بزرگ

انکار می شود

حماقت داردخفه ام می کند

خوابیدن تنها راه

راه راه این همه راه که

به نفرت ختم می شود

مجلسی که جنازه ام را فراموش کرده و

بوی تعفن ذهنهای پلشتش

پلنگان نقطه چین را

سانسور می کند

تا ساطور پدرم

زخمهای عمیق این گور را

گورکن وحشت زده

تمام شهر را لبریز کرده باشد

احمق

مرده هیچگاه زخمی هم نشده بود

اشتباه به عرض این همه جغرافیارسانده اید

طول این همه نوشته می خواست

مرد را محکوم کند

درست زمانی که ذهنش

نشخوار گر

نجوای هزار عفریته و

درویشی نجاتش را

به بیابان کشیده بود

آرام نمی گیرد این شعر

کلمات فراموشی گرفته اند

شاعر می خواهد

خود کشی بکند

هادی

درهمان قدم نخست

فریدون را

به مسخره می گیرد

جهان جنازه ای را فراموش می کند

سیگارها

آخرین دوستان مردی بودند که ذهنش

بوی لجن و

پاهایش

بوی فاصله و

واژگانش

بوی نفرت

عمق گور سی وچهارم را

مزمزه می کند

تا

معصومیت آخرین

کلامش راقاب می گیرد

شاید

زنی که همیشه با او مانده بود

 

اسفند 86

انتخابات مجلس هشتم
+ نوشته شده در ساعت توسط علیرضا قاسمی فر |